برائت از عیش میکنیم و ادای فریضه را فتح بی پایان انگاریم .اما کجا وعده را راستگویی میدانند ؟
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
سایه ام بوی نور میدهد....
اما آن را ببین چشم هایش مزه خدا می دهد...
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
قادر به صبریم اما تحملش از سر ناچاری انتخابی شریف نیست .واژه ها را قطار می کنیم تا عیش خیالمان را به ظهور برسانیم اما نمیدانستیم اوج خیالبافی سرابی هست که دل می خشکاند ...طومار حسرت هایمان در حصار دل مان آویخته شده و این عهدی ناپایان برای وفاداری ما به اندوه است .ای رهگذر اشک داس برّانی هست که لبخند درو میکند نوازش نگاهت را نذر محبت کن
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی
روزگار مراسم ختمی است که باید در آن برقصی ! در این معرکه پر مرثیه دیوانگی فرزانگی است نه تفال به تعقل! شیفته آز ایم و این نیاز افسار گسیخته ما را مشتاق زنده ماندن میکند.
برچسب:
نویسنده: پارسا ابراهیمی